
سه شنبه 1391/11/24
((پیوند مغز )) ...
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دکتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی …
پزشک جراح در حالی که قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :متاسفم که باید حامل خبر بدی براتون باشم تنها امیدی که در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه.این عمل، کاملا در مرحله أزمایش، ریسکی و خطرناکه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره بیمه کل هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنین.”
اعضاء خانواده در سکوت مطلق به گفته های دکتر گوش می کردند. بعد از مدتی بالاخره یکیشون پرسید :”خب، قیمت یه مغز چنده؟”
دکتر بلافاصله جواب داد :”۵۰۰۰$ برای مغز یک زن و ۲۰۰$ برای مغز یک مرد.” موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می کردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نکنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند !
بالاخره یکی طاقت نیاورد و سوالی که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید که :چرا مغز خانمها گرونتره؟”
دکتر خیلی ارام جواب داد : اخه مغز اقایون کار کرده است و دست دومه ولی مغز خانوما کار نکرده است و بخاطر همین گرونه .
خانوم ها به دل نگیرن ...
یکشنبه 1391/10/03
بی تو میمیرم ...
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست،
این دل با نگاهی سرد پرپر می شود.
باخودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم ...
بگویم: از تو دلگیرم.
ولی باز تورا دیدم و گفتم :
بی تو میمیرم
پنجشنبه 1391/07/06
اینشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوری که به مباحث اینشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز اینشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای اینشتین سخنرانی کند چرا که اینشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. اینشتین قبول کرد، اما در مورد این که اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس اینشتین از میان حضار برخاست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!
یکشنبه 1391/07/02
اینم از مشکلات امروز جامعه ما که شاعری آنرا سروده است بیچاره ۱ساله مرغ نخورده. 
الهی، من با این که بندهای بسیار باهوشم
ولی از بخت بد، در زندگی چون برق، خاموشم
یکی از دوستان من مدیرکل شد و دیگر
دمی با من نمیجوشد، منم با او نمیجوشم!
یکی هم شد بساز بفروش و گردید ساکن شمرون
ولیکن بنده شاعر، هنوزم ساکن شوشم
برای سور و سات خونهام چون آس و بیپولم
باید یک تخته از شش تخته زیلوهامو بفروشم
شعار و وعده بسیار چون میداد آزارم
خریدم بستهای پنبه، چپاندم داخل گوشم
چو میبینم منو هر کس به نوعی داره میدوشه
منم میرم از امشب گاو گل عباس و میدوشم!
(.....) هستم من از این زندگانی با همه تلخی
تا شیرینش کنم، از صبح تاشب سخت میکوشم
مرا گردن کلفتی دید و گفتا: حیف، لاجونی
ولی یکدفعه چون خرسی پرید از دور، بردوشم
...
کجایی حاجی ارزونی، گرونی کرد، داغونم
بیا ای جان جانان، بازه از بهر تو آغوشم!
چهارشنبه 1391/05/04
سلامی به گرمی تابستون به تمام همکلاسی های عزیز. امیدوارم تابستون بهتون خوش بگذره و خودتون رو برای ترم جدید اماده کرده باشید.
راستی با گرمای هوا و ما ه رمضان چه کار میکنید؟
روزه میگیرید ؟ نماز روزه هاتون قبول!!!!!!!
خودتون رو خوب برای ترم بعد اماده کنید.
اگه طرفای ما هم اومدید یه سری هم به ما بزنید. به خدا نمک گیر نمیشید.
باید اقراق کنم که دلم برای تک تک بچه های کلاس و اون قیافه های بامزشون تنگ شده..
دلم برای بعضی از استاد ها و کلکل کردن باهاشون هم تنگ شده. !!!!!
دیگه سرتون رو درد نمیارم و خدا حافظی میکنم .
خدا حافظ
راستی با گرمای هوا و ما ه رمضان چه کار میکنید؟
روزه میگیرید ؟ نماز روزه هاتون قبول!!!!!!!
خودتون رو خوب برای ترم بعد اماده کنید.
اگه طرفای ما هم اومدید یه سری هم به ما بزنید. به خدا نمک گیر نمیشید.
باید اقراق کنم که دلم برای تک تک بچه های کلاس و اون قیافه های بامزشون تنگ شده..
دلم برای بعضی از استاد ها و کلکل کردن باهاشون هم تنگ شده. !!!!!
دیگه سرتون رو درد نمیارم و خدا حافظی میکنم .
خدا حافظ
سه شنبه 1391/05/03
جالب است بدانید که اکثر خطوطی که به عنوان امضا از دوران نوجوانی انتخاب می شود اولین بار به صورت کاملا تصادفی رسم می گردد
رقابت دانش آموزان مدارس بر سر امضا بسیار جالب است. شاید این موضوع را در دوران تحصیل خودتان تجربه کرده باشید. تعدادی دانش آموز که در گوشه ای از مدرسه یا کلاس ایستاده اند و بر روی یک تکه کاغذ خطوطی را به عنوان امضاء رسم می کنند و آن را به رخ یکدیگر می کشند. معمولا یکی از ملاک های امتیاز در این مرحله سنی دانش آموزان نوجوان در مورد امضا سخت بودن آن است یعنی از نظر آنان امضایی که جعل یا کپی برداری از روی آن برای دیگران مشکل تر باشد امضاء بهتری است.
جالب است بدانید که اکثر خطوطی که به عنوان امضا از دوران نوجوانی انتخاب می شود اولین بار به صورت کاملا تصادفی رسم می گردد و همین روانشناسان را به این نتیجه رسانده که احتمال دارد مطالعه بر روی این خطوط، گوشه ای از شخصیت افراد را آشکار کند. نتایج تحقیقات آنها نیز جالب است:
کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء میکنند انسانهای منطقی هستند.
کسانی که بر عکس عقربههای ساعت امضاء می کنند دیر منطق را قبول میکنند و بیشتر غیر منطقی هستند.
کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.
کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظم هستند.
کسانی که با فشار امضاء میکنند در کودکی سختی کشیدهاند.
کسانی که پیچیده امضاء میکنند شکاک هستند.
کسانی که در امضای خود اسم و فامیل مینویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.
کسانی که در امضای خود فامیل مینویسند دارای منزلت هستند.
کسانی که اسم شان را مینویسند و روی اسم شان خط میزنند شخصیت خود را نشناختهاند.
کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء میکنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند.
شما جزو کدام دسته هستید؟
سه شنبه 1391/05/03
سه شنبه 1391/05/03
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
بقیه مطالبو میتونید در ادامه مطالب بخونید
... ادامه مطلب
پنجشنبه 1391/01/17
درخواست ...
؟Man: God
.God: Yes
؟Man: Can I ask you something
.God: Of course
؟Man: What's a million years for you
.God: A second
؟Man: And a million dollars
.God: A penny
؟Man: God, Could I have a penny
.God: wait for a second
![]()

